قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
604
تاريخ الفي ( فارسى )
سفيان گفت : اى برادر بتحقيق كه از من مسألهاى پرسيدى كه پيش از تو هيچكس از من نپرسيده ، و بتحقيق كه مرا خبر داده پدر من از امام جعفر الصادق كه او از پدران خود ، على نبيّنا و عليهم الصلاة ، نقل مىفرمود كه چون خبر نصب امير المؤمنين به خلافت در موضع غدير خم در اطراف [ و ] اكناف عالم شهرت يافت حارث بن نعمان فهرى - كه پيشواى قبيلهء خويش بود - ناقه سوار پيش حضرت رسالتپناه ، صلّى اللّه عليه و آله ، آمده و از ناقه فرود آمده پيش آن حضرت نشست و گفت : اى محمّد ! امر كردى ما را از خداى تعالى كه شهادت دهيم به وحدانيّت خدا و رسالت تو ؛ از تو قبول كرديم . امر كردى ما را به اداى پنج وقت نماز ؛ از تو قبول كرديم . امر كردى ما را به زكات مال ؛ [ 83 الف ] از تو قبول كرديم . امر كردى ما را به حجّ بيت اللّه الحرام ؛ از تو قبول كرديم . به اينها همه راضى نيستى تا آنكه دست پسر عمّ خود علىّ بن ابى طالب را گرفتى و او را بر ما تفضيل مىدهى و بعد از خود او را بر ما وصىّ خود مىسازى و مىگويى من كنت مولاه فعلىّ مولاه ، آيا اين امر از پيش تو است يا به امر خداى عزّ و جلّ است ؟ پس پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، فرمود : به آن خدايى كه نفس محمّد در قبضهء قدرت اوست كه نيست اين امر الّا از خداى سبحانه و تعالى . پس حارث از روى اعراض برخاست و رو به ناقهء خود كرده گفت : اى بارخدايا اگر آنچه محمّد دربارهء پسر عمّ خود مىگويد حقّ است ، پس بفرست بر ما از آسمان باران سنگ يا ما را عذاب دردناك مبتلا كن . هنوز به ناقهء خود نرسيده بود كه از آسمان سنگى بر سر او آمد كه از دبرش بيرون رفت و به دار البوار شتافت . و جبريل امين با اين آيه كه : سَأَلَ سائِلٌ . . . الآيه نزد سيّد المرسلين آمد . در تفسير ابو الفتوح رازى مسطور است كه حضرت رسالتپناه ، عليه من الصلواة اتمّها و اكملها ، بعد از اطّلاع بر حال غرايب مآل اصحاب كهف مناجات كرد كه الهى من آن جوانان را توانم ديد با نى ؟ وحى آمد كه مشيّت الهى ازلى مقتضى آن نيست كه تو ايشان را ببينى ، امّا وصّى خود را با جمعى اصحاب بفرست تا آن جوان مردان را به دين اسلام تو دعوت كند . آن حضرت فرمود كه اين جماعت به چه طريق پى بدانجا توانند برد ؟ وحى آمد كه يا رسول اللّه اصحاب خود را بر بساطى بنشان تا باد به اذن آفرينندهء بلاد ايشان را به آن غار رساند . پس حضرت مقدّس نبوى ابو بكر و عمر و سلمان و ابو ذر ، رضى اللّه عنهم ، را بر چهار
--> آن عذاب را دفعكنندهاى بازدارد آن را از جهت خداى سبحانه و تعالى خداوند درجههاى بلند يعنى غرفههاى بهشت كه براى دوستان خود مهيا كرده » كه ترجمهاى است درهم ريخته و نادرست . معناى آيه به نقل از قرآن مترجم عبد الحميد آيتى چنين است : « پرسندهاى از عذابى پرسيد كه بر كافران فرود خواهد آمد و كس آن را دفع نتواند كرد ، از جانب خدا كه صاحب آسمانهاست . » - و .